لحظه های عاشقی

چقدر از اینکه تو اطاق مشغول کاری بودم ، و نسیم، من و صدایم میکرد ، لذت میبردم.

به این دیالوگی که بین منو نسیم برقرار میشد دقت کنید . کوتاه ومختصر.

با صدایی مهربون و دلنشین /

  نسیم : وحیدم

وحید:  چیه "  {با خنده یواشکی و  شیطنت }

نسیم : وحیدم (یه خورده لحنش سوالی میشد)

وحید: {با صدای کشیده و آهنگین} بلللللللللله

نسیم:وحیدم  { اینجا اینگار داره پکر میشه }

  { و منظورش اینه که، چی ، باید بگی}

                                            وحید : جاااااااااااااااااااااااااااااانم

نسیم میدوید و میامد پیشم {برق خوشحالی و شیطنت میشد از صد کیلومتری تو چشماش دید}

 میگفت خیلی د........ی

چرا از اول نمیگی جانم

منم میگفتم :می خوام صدات و چند بار بشنوم

اونم میگفت اگه تو این زبون و نداشتی چی کار میکردی.

 

الان هنوز صداش تو گوشمه یه موقع ها فکر میکنم دیوونه شدم. در بعضی جاها اینگار با همان لحن داره صدایم میکنه.

مثل همین الان 

چیه، هان ، بله، ببخشید! 

جانم . جاااانم  . جااااااااااااااااااااااااانم و صدای من دور و دور تر میرود تا به کرانه های قلب او برسد.

 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
دختر باران

چی بگم...بگم آخی الهی بمیرم..یا نه بگم بیچاره...یا نه بگم متاسفم... یا بگم چقدر دردناکه...نه!!!! هیچ کدوم از این چرت و پرت هارو نمیگم... به جای اونا میگم واقعا خوش به حالت...چقدر خوبه وقتی اینا رو یادت میاد...چقدر خوبه هنوزم این مدلی عاشقی... میدونی هر کسی واسه خودش از این به قول تو لحظه های قشنگ داره ولی فرقشون اینه که یکی با یادآوریشون عذاب میکشه و یکی... خلاصه میخوام بگم همینجوری باش... و به قول فروغ که میگه : من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست تو هم به آخرش فکر نکن که همین دوست داشتنت و عشقت ستودنی و زیباست!!![گل]

چشم های نگران(نیلو)

سلام .عالی خوب زیبا و..............خیلی بازم زیبا.چی بگم جز تعریف کردن حرف دیگه ای نمی شه زد.امیدوارم همیشه لبریز از عشق باشی .و قدر عشقت را هم بدانند.موفق باشی .[گل]