نجوا های من

بیاییم با عواطف و احساست هم، بازی نکنیم.

بیاییم به جای هر روز با یکی بودن ،با یکی باشیم، اما همیشه.

بیاییم اسیر خودمان را رها نکنیم، بلکه هنر آن است، رهایی را ، اسیر خود کنیم.

 

 

/ 8 نظر / 12 بازدید
شادی

چه نجواهای قشنگی[قلب]

چشم های نگران(نیلو)

زیبا بود.کم و پر محتوا.به منم سری بزنیدnilloopink.blogfa.com

چشم های نگران(نیلو)

ممنونم كه اومدي .خيلي خوشحالم كردي.جوابتو پايين نظرت دادم.بازم بيا پيشم.انرژي مي گيرم از حضور پر مهرت[گل]

شادی

عزیزم من اپم خوشحال میشم بیای

دختر باران

انگار نمیشه تو چیزی بگی و من جواب ندم... چه نجواهایی....خوش به حالت...راستش حالم خوب نیست.. حال خودم که خوبه این دلم اذیت میکنه مثل اینکه زیاد روبراه نیست!با این چیزایی هم که تو نوشتی بیچاره دیگه چیزی ازش نموند...!!!! ای خدا...

دختر باران

این چه حرفیه...ممنونم...تو چرا همیشه یه کاری میکنی من شرمنده بشم؟؟؟!!!! میدونی راستش من خودم از اون دسته آدم هایی ام که میگن خندیدن بهونه نمیخواد و لی... ولی راستش آدم بعضی وقتها خسته میشه دلش میگیره چه میدونم کلافه میشه...!!!! ولی حالا ... بخند به روی دنیا تا دنیا بروت بخنده... راستی امیدوارم همیشه همینجوری شاد و خندون باشی!!!

دختر باران

ممنونم تو خیلی خوب و مهربونی...راستش حرفات منو برد تو فکر! میدونی کاملا حق باتوه و تو خیلی خوب و واضح حرف میزنی و من از این خیلی خوشم میاد...اما میخوام یه چیزو بگم و اون اینه که من متاسفانه یا خوشبختانه خیلی آدم تو داری هستم دوست دارم خودم باشم وخودم...دردو دل کردن و خیلی دوست دارم ولی درمورد کس دیگه...عاشق اینم که به ناراحتی ها و غصه های همه گوش کنم و هر کاری ازدستم بر میاد براشون انجام بدم اما در مورد خودم... گریه را در خنده پنهان میکنم تا دلش غمگین نگردد هر کسی با من نشست! من فقط یک نفر تو این دنیا واسه درد و دل کردن واقعی داشتم و واقعا از ته دلم میخواستم که غصه هام رو بهش بگم ولی مثل اینکه اونو هم خدا نخواست پیشم بمونه و خدا هم این اخلاقم رو تایید میکنه!!!