قسمت دوازدهم: در تب و تاب مراسم

پس ز سفارش لباس عروس ، رفتیم سراغ بقیه کارها،مثل خرید کفش و کت شلوار

من و خرید آیینه و شمعدان ،با نسیم رفتیم چند جا رو گشتیم تا بالاخره تو هفت تیر

یه سرویس طلا خریدیم .خدا رو شکر به دلش چسبید.

سر سفره عقد گرفتن هم کلی اذیت شدیم ، نسیم یه سفره خوب و چشمگیر

میخواست ، که این یعنی ٣٠٠-۴٠٠ هزار تومان بیشتر، ودر اون شرایط من توانایی

اونرو نداشتم.

رفتم توی مخبر الوله و اجاره کردیم خیلی ارزان تر برامون تمام شد. حدود ١٠٠ تومان

آبخورد.نسیم خیلی گیر میداد که چرا این چرا اون یکی نه و خلاصه ......

همه کارها به سختی داشت انجام میشد. بله واقعا به سختی. بد جوری پسر خاله ام

منو داغون کرده بود. بااون ضربه ای که خورده بودم ،کلی زمان میبرد تا کمر راست

کنم .بگذریم...

هر جفتمون در مورد فیلم و عکس عروسیمون خیلی  میخواستیم کارا خوب باشه،

حاظر بودیم از بعضی چیزا بزنیم . تا فیلم و عکس خوبی داشته باشیم.

من هم در یکی از بهترین مکانهایی که مربوط به کار عکاسی بود کار میکردم،

بهترینهای عکاسها و فیلمبردارن ایران رو میشناختم. نسیم هم از این لحاظ خیالش

راحت بود که من کم نمیگذارم.اما دوست داشت هر کسی رو که خواستم کار

عروسیمون رو انجام بده ، با تایید اون باشه، که کاملا درست میگفت.

در ابتدا گفتم نمیخواهم کارم رو همکارای آشنا انجام بدهند ، به دلایلی.یه روز دنبال

 جا و محل برگزاری عروسی بودم،که  همه چیز عوض شد.

از توی روز نامه به چند موسسه خدمات مجلس زنگ زده بودم . بعد از چند روز یکی از

اونها باهام تماس گرفت. گفت برم دفترش و باهاش صحبت کنم .اون گفت همه

جوره هوامو داره.من هم با تردید قبول کردم برم . کاشکی قلم پام میشکست و

نمی رفتم. خیلی رو مخم راه میرفت ، از اون آدهای زبون باز بود، که اینگار دست

منو خونده بود و گفته بود ،خودشه ، باید شونه هاش رو گرفت.

قبل از اینکه با این فرد صحبت کنم، حدود یکسال قبل با یه آقایی به نام ....که

خیلی با سلیقه بود ، و در زمینه دیزاین مراسم خیلی خوب عمل میکرد آشنا شدم

.اون موقع گفت با ۴ میلیون برات میترکونم.حتی میگفت برات استودیو سیار میارم

.منم حال میکردم . از چیدمان مراسم از ظروف از گل آرایی از شمع آرایی، هر

کدام رو به بهترین نحو بیان میکرد .معلوم بود کارش رو بلده.

کیفیت کار عکاسیش هم خوب بود. به روز کار میکرد . خلاصه دل منو برده بود.

اما چه سود که این پسر خاله نامرد همه چیزرو خراب کرد.به هر حال یه روز

بعد از ظهر رفتم دفتر اون ملعون، یعنی همون خدماتیه که تو روز نامه پیدا کرده بودم.

در این مدت ،نسیم هم میگفت پس کی بریم فیلم و عکس رو ببینیم و قرار داد

ببندیم؟ البته یکی دو جا باهم رفتیم اما خوشش نیومده بود. من میگفتم اینیکه تو خوشت نیومد ، رویای دیگرانه. این عکاسیه تو جردن بود و برا خودش اسم و رسمی داشت.

البته نسیم هم تقصیر نداشت، چون از بس عکس خوب بهش نشون داده بودم،

توقعش بالا رفته بود...

از این که دوست داشت همیشه کارهاش به بهترین و منظم ترین وجه انجام بشه

لذت میردم.

دلم براش یه ذره شده.

/ 5 نظر / 24 بازدید
خورشید

سلام چون اول ازتون اجازه گرفتم . براتون میگم ، درسته که هر دختری براش خیلی مهمه که مراسمش چطور برگزار شه ، اما همین دختر اگه واقعا ... دقت کنید واقعا عاشق همسرش باشه ، بیشتر از چگونگی لباس عروس مجلل اش راحت بودن همسرش براش مهمه . من هم موافقم که از هرچی کم کنی فیلم وعکس باید خوب باشه اما به چه قیمتی . اگه ناراحت نمی شین خانمتون حتی رعایت ورشکستگی شما رو نکرده . 500 هزار تومن کرایه لباس عروس ؟ بعد شما جا به جا ازش دفاع هم میکنین ؟ من یه دخترم ولی از بی ملاحضه گی این خانم ( البته ببخشید ها ... ) حسابی لجم میگیره . زن باید تو همه شرایط همراه همسرش باشه همونطور که مرد باید . این سختی شرایط مالی برای هر دوی شما باید میبوده ، نه تنها شما . و یه چیز دیگه ، پدر و مادرا خیلی مهم هستن نظرشون اما خود دختر هم اگه بخواد میتونه یه چیزایی رو عوض کنه . خانمتون میتونست لباس عروس رو از جای مناسب تری بگیره ، بخاطر رعایت شما . یا میگین که سفره عقد رو باز راضی نبوده ... نمی دونم . این حرفا دیگه فایده ای نداره . شما عاشق هستین و عاشق بدی نمی بینه در وجود معشوق . و البته این به این معنی نیست که بدی وجود نداره .

دختر باران

سلااام آقا وحید...خوبی؟ خیلی وقته ازت بی خبرم حالا هم که اومدم اینجوری.... چی بگم والله...آخه مگه شما و این نسیم خانوم خانوم جایی هم واسه حرف زدن گذاشتین؟!!!!!!!!!

عاطفه

میبینم که یکی دیگه آبروی این وبلاگه!!!!!!!!!!1 توام که آپی خبر نمیدی... پس من میرمو برنمیگردم....... قهر.........[اضطراب]

عاطفه

سلام خوبی؟؟ منو عشقم یه وب زدیم. آخرین لینک وبلاگمو اگه دوس داشتی ببینو لینکمون کن. [گل]

دختر باران

آخ که عاشق همین اصطلاحاتتم دیگه... منم خیلی دلم واستون تنگ شده بود...ممنونم! راستی وحید پوسیدیم بابا...هی میام این مطلب آخر میخونم حرص میخورم میرم....!!!! ای بابا...[زودباش][منتظر]