با هم..

دوتایی .

باهم .

ما .

نسیم و وحید.

اینها عباراتی بود که نسیم به من یاد داد .

عاشق اون حس باهم بودنش ام .

همیشه موقعیکه من با کسی صحبت میکردم وبه شوخی

به طرفم میگفتم:

آقا . برنامه رو ردیف کن یک سر بریم دبی .و طرفم که میدونست

نسیم داره گوش میکنه.

میگفت : باشه هر موقع شما بگید میریم.

منم میگفتم باشه بریم.

نسیم مپرید تو حرف من و میگفت: یه بار دیگه تکرار کن ، آخر حرفتو

منم دوباره، اما این دفعه با اصلاح حرفهام ، میگفتم : منظورم این بود،

که اول من و توبا هم بریم  دبی .بعد با دوستمون، نه اینکه اول با

دوستمون ،بعد با هم ،

اونهم میخندید و میگفت:

آهان فهمیدم،فکر میکردم چیز دیگه ای گفتی .

عاشق این حس باهم بودنش بودم . اوائل .. همیشه اون دستمو

میگرفت. (موقع قدم زدن )

من میگفتم :خجالت میکشم. اما اون میگفت : نه بابا چه خجالتی داره.

به مرور همه چیز رو یاد گرفتم. سر سفره کنار هم می نشستیم .

تو یک بشقاب غذا میخوردیم .

تا یکیمون نبود . اون یکی غذا نمیخورد.

سر سفره پامون روی پای هم بود.

حتی موقعیکه میرفت تو آشپز خانه . برای جمع کردن

ظروف نهار یا شام . به هم نگاه میکردیم. و با چشمک زدن

  برای هم میمردیم .

اگه دستشو میبوسیدم  توی خیابون( موقعیکه قدم میزدیم  و دستاش

تو دستم بود)بی مقدمه دستش رو میبوسیدم .

 اون هم متقابلا  میخواست این کار رو انجام بده .

حتی اگه من میگفتم:  این کار رو نکن .  گوش نمیکرد و این کارو انجام میداد.

توی ماشین اولین کاری که میکردیم گرفتن دست هم بود.

(محکم) با این کار حس مون رو به هم نشون میدادیم

که چقد برای هم عزیزیم .

لعنت به اون چشمی که این همه عشق و امید رو نتونست ببینه .

 

 

من از خودم بدم میاد نسیمم .بعضی موقعها تو گذشت بیشتری

داشتی به من.

هر موقع راجب تو مینویسم این قطرات حسرت و آه  سیل میشن

و منو با خودشون به دره تنهایی و غربت میکشونند.

 

گل من . خوب میدونی که بی تو تنهام

 عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم  ماچ

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
مانا

نسیم آخرش چی شده ؟! ... میشه خواهش کنم از صمیم قلب که این رو بهم بگین ؟! ...

مانا

اما خوب ... نمی دونم ... اما شنیدم که اگه آدم مدام در گذشته هاش باشه ... آینده بهش رو نشون نمیده ... من نمی دونم نسیم چی شده ... اما میدونم که حتی اگه واسه همیشه هم رفته باشه ... تو میتونی با قدرت تصورت ... اون رو دوباره در آیندت برش گردونی ... یعنی به جای فکر کردن به نسیمی که در گذشته داشتی ... به یکی شبیه نسیم فکر کن که ایشالله میتونه در آیندت بیاد... ...

مانا

این نسیمی که توی نوشته های شماست ... مطمئن هستم که دوس نداره کسی رو که اینهمه دوسش داشته ... حالا اینجور زجر بکشه ... به نظرم روزی که تو بتونی از ته دل بخندی ... نسیم هم میتونه از ته دل بخنده ... هرجا که باشه ... وگرنه ... اگه من هم جای نسیم بودم خوشحال نبودم ! چه برسه به نسیم ! ....