کم آوردم!

پدر این دل لعنتی بسوزه .

بهش میگم لا مذهب تو هم یه خورده یاد بگیر.

خوب ، تو هم یه ذره سنگی شو . چطور اون میتونه، اما تو نمیتونی.

بیا و توهم بی وجدان شو .توهم گربه صفت شو .بیا چشمات و ببند به روی همه چیز،

بیا خوی حیوونیت و نشون بده ، آخه بی همه چیز، تا کی میخوای خودتو عذاب بدی؟

مگه اون برات چی کار کرده ، که اینهمه خودتو براش تیکه تیکه میکنی؟

اون دنبال پوله ، اصلا یاد نگرفته که این چیزا رو بفهمه، اون برای حسرت خوردن و آه کشیدن ساخته شده، به تو چه که اون .........

تو همین حرفها بودم که یک دفعه ، چشمم ، به عکسش افتاد ، دلم حری ریخت پایین .همه چیز یکدفعه

از دلم رفت بیرون، فقط یه چیز تو دلم مونده، زوم کردم روی اون ، دیدم ، حسرت ندیدن،

غصه نبودن، و بغض نداشتنو داشتنشه......

آه...که چقدر سخته...

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چشم های نگران(نیلو)

سلام پسر افتاب.من كلا به وحيد نگفتم كه تقصير نسيمه.و بر عكس گفتم همش تقصير وحيده.شما خيالت راحت باشه.باهات موافقم جدا.بايد حرفاي نسيم رو هم شنيييد اقا وحيد.[خنثی]

دختر باران

وقتی این نظرات رو دیدم نتونستم راحت ازشون بگذرم و راستش یکم بهم برخورد...کی گفته ما نمیخوایم حرفای نسیم خانوم رو بشنوییم و اون بیچاره رو کاملا گناهکار میدونیم؟!!! این حرفا رو میزنم چون فکر میکنم یه جورایی از اون کسایی هستم که پسر آفتاب مورد خطاب قرارشون داده... من خودم همون اوایل به وحید گفتم باید عین ماجرا رو بنویسه همون موقع گفتم نباید یه طرفه حرف بزنه و کلی از این حرفا و اونم فول داد همین کارو بکنه و میدونم و میبینم که داره میکنه...تو خیلی از مطلب ها دیدیم که چطوری خودش رو سرزنش میکرد و چطور به نسیم خانوم حق میداد...تازه من نمیخوام بگم وحید خیلی خوبه و هیچ تقصیری نداره ولی اگه تا حالا حرفی بهش نزدم به خاطر اینکه دیدم خودش تقریبا متوجه و فهمیده چی شده و چیکارا کرده...تازه اون خودش به حد کافی داره عذاب میکشه و حالا هی ما هم بگیم اشتباه کردی و تقصیر کار بودی که چی...!!!؟؟؟تازه خوب میدونیم نسیم خانوم هم الان چقدر به خاطر اون تجربه سختی کشیده و چقدر ناراحته که همچین اتفاقی تو زندگیش افتاده...اینکه وحید اینقدر دوستش داره و هنوزم اونجوری عاشقشه کافی نیست؟!!! پس چیکار کنه؟![سوال][قهر]

عاطفه

سلام تو چرا به روزی خبر نمیدی؟؟ دوس نداری بیام؟؟ من به روزم دوست داشتی بیا!!!

عاطفه

سلام تو چرا به روزی خبر نمیدی؟؟ دوس نداری بیام؟؟ من به روزم دوست داشتی بیا!!!

پسر آفتاب

ببین آقا وحید، پایین آوردن توقعات راه حل مشکلات نیست! به جای پایین آوردن توقعات شاید بهتر بود برای رسید بهشون تلاش می کردین، هر دو نفر!! من نمی گم نسیم مقصر نبوده، اما حرفایی که شما اینجا می زنی تهش می خوای به این بسی که اگه دخالت خونواده نسیم نبود یا اگه اون توقعاتش پایین بود الان اینجوری نبود! تو چرا یکم خودت رو بزرگتر نکردی تا این مشکلات پیش نیاد! امیدوارم منظورم رو از بزرگتر کردن خودت بفهمی!!!!!! آقای وحید خوان بدون شک اشتباهات شما ها دو طرفه بوده ولی این رو بدون همیشه یه نفر باید کوتاه بیاد!! یه چیز رو هم مطمئن باش هیچ دختری فقط به خاطر مسایل مالی شوهرش رو ترک نمی کنه

پسر آفتاب

در ضمن من کسی رو سر زنش نکردم!!! فقط می گم آقای وحید فقط سعی می کنی تو ظاهر مطلبات خودت رو مقصر نشون بدی! طوری که هرکی ظاهری بخونه فک کنه عجب آدم خوبیه و خودش رو مقصر می دونه ولی در باطن مطلبات اون چیزی که تو ضمیر ناخودآگاه آدما می مونه اینه که نسیم مقصره و این طرز نوشتن یعنی نامردی!!! در ضمن باید واقع بین بود!! آقا وحید قبول کن کم تلاش کردی و گرنه الان به جای این که حسرت بخوری نسیم پیشت بود!! آقا وحید حسرت خوردن و خودت رو اذیت کردن به هیچ جا نمی رسوندت!!! دوباره شروع کن!! وحید جان، با سر کوفت زدن به خودت به هیچ جا نمی رسی!!! مثل یه مرد باش، بلند شو و دوباره شروع کن!! تا شقایق هست زندگی باید کرد

پسر آفتاب

شما گفتی: در این وبلاگ اصل بر صداقته . نه اینکه خودم و خوب جلوه بدم . اگه قرار بود از خصو صیتهای اخلاقی نسیم براتون بگم .مطمئنا پسر آفتاب نظرش عوض میشد.... اما من در این جا دنبال تغییر نظر کسی نیستم. و فقط نقل اتفاقها و وقایعی که در زندگیمون بوده را انجام میدم. مهم اینه که حقیقت بیان بشه. بعضی مسائل رو هم نمیگم. چون نمی خوامم با آبروی کسی بازی کنم . میشه بگی چه جوری می خوای ثابت کنی این ها همش صداقته؟؟؟ یکم بشین با خودت فک کن!! نه اینکه حسرت بخوری

پسر آفتاب

آقا وحید!! یه سر به وبلاگم بزن! در ضمن عشق کار دله ولی وقتی تکمیل میشه که عقل باهاش پیوند بخوره!!! یادت نره

دختر باران

وااااااای....اینجا چه خبره؟؟؟ بابا ما هم هستیم... آقای پسر آفتا ب خان اینقدر این عاشق دلخسته رو اذیتش نکن... یکم کوتاه بیا و اینقدر سخت نگیر!!!! در ضمن اقا وحید خان اینم گفته باشم من وایسادم تا ماجرا تموم شه و بعد یه دور مفصل باهات حرف بزنم اونم حسابی....ولی الان واقعا میخوام بگم اینقدر خودت رو به خاطر این دوست من اذیت نکن ...بی خیالش!!!اون اخلاقش همینه همیشه همه رو اذیت میکنه و به همه گیر میده منم دیگه از دستش ذله شدم و خدا میدونه چقدر حرص میخورم!!![شیطان][نیشخند] راستی تو که چیزی بهش نمیگی و این حرفا بین خودمون میمونه دیگه...ببین خودش این طرفا نیست؟؟؟؟؟!!!!!![من نبودم][اضطراب][نگران][خجالت]

دختر باران

سلام...من خوبم!!!تو چطوری؟؟؟ اول از همه بگم من همیشه طرفدار آدمهای عاشق و کسایی هستم که فکر میکنم حقشونه یکی ازشون دفاع کنه...ولی خودمونیم در مقابل آدمی مثل پسر آفتاب نیاز نیست کسی از آدم دفاع کنه ...راستش شاید یکم به نظریه جوری بیاد که آدم زیاد خوشش نیاد ولی حداقل من یکی خوب میدونم چقدر دلش صافه و چقدر مهربونه و چقدر دلش پاکه!!! و میخوام بدونی وحید جان که اگه حرفی به آدم میزنه نیت بدی نداره و فقط میخواد یه جوری کمکی کرده باشه و برای خودش حتما یه دلایلی داره... وحید جون قبول داری دیگه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟[لبخند]