قسمت یازدهم:یکماه تا عروسی

باشریکم نتونستم بسازم دوباره از نو باید شروع کنم. یخچال ، گاز ،فر، صندلی ها

و...خلاصه همه رو با ضرر فروختم .بخواد بیاد از در و دیوار میاد دیگه.

یه مدت دوباره زدم تو کار کادو و کاغذ کادو های عطری رو شروع کردم به پخش

در فروشگاهها . این کاغذها فانتزی بود و من سریع به فکر استفاده از اون به جای

کاغذ کادو افتادم . تا دست زیاد نشده بود استقبال خوبی شد . اما کم کم رو

به افول رفت و بازار طلایی خودش رو از دست داد.

خانواده نسیم خیلی فشار ،برای بردن نسیم میاوردند.از هر فرصتی برای کشوندن

حرف به این مسئله میکردند. حسابی کلافه بودم و خسته.

جون به لبم رسیده بود .یه شب با مامانم رفتیم دم در خونشون، تو ماشین نشسته

بودیم و صحبت بالا گرفت. نمیدونم چی شد که من گفتم من پسر بابام نیستم اگه نسیم و تا یه ماه دیگه نبرم .با خودم عهد کردم هر طور شده باید نسیم رو ببرم .طفلی

اونم از این وضع حسابی خسته شده بود.

به در و دیوار می زدم تا شرایط رو فراهم کنم ،هیچ کاری جور در نمی اومد.پشتم

خالی بود . مادرم هم بنده خدا از هیچ چیزی کوتاهی نمیکرد و به کسی نبود که رو

نندازه.خدا منو ببخشه..همه رو زجر دادم .

حالا به فکر خرید لوازم عروسی بودیم .

لباس عروس-

چندجا رفتیم دیدیم ،نسیم نمیپسندید، اون یه لبلس فاخر میخواست،منم پیش

خودم میگفتم خوب حقشه ،یه بار میخواد عروس بشه.

من دور و بر 100 تا 150 فکر میکردم . اما قضیه یه جور دیگه شد . یه روز گفتم بیا

بریم تو خیابان پاسداران پیش یه لباس عروس فروشی بریم ببینیم ،قیمتها و

مدلهاش چطوریه.(فکر نکنید فقط بالا شهر رفتیم، بلکه خیابان جمهوری هم رفتیم،

اما نسیم سلیقش بالا بود و هست . بگذریم رفتیم نزدیک برج سفید پاسداران.

ویترینش خیلی زیبا بود رفتیم داخل لباسها و چندژورنال سال رو دیدیم، یکی از یکی

زیبا تر بود، نسیم بالاخره یکیش رو پسندید.

همون آن از اون عکس یک فکس برای خیاط فرستاد و خیاط گفت بیان مزون تا اونجا با هم حرف بزنیم ببینیم چی میخواهید.

من و نسیم و مامانش رفتیم . میدان آرژانتین، مزون با کلاسی بود.فکر کنم شماره

1 تهران باشه و هست .

همه چیز با خنده  و خوشی پیش رفت . من میخواستم فقط لباس دکلته نباشد

وکمی آستین هم داشته باشد،تا نرسیده به آرنج، که با همفکری خیاط ،انجام شد.

اومدیم دور یه میز نشستیم و رفتیم راجب قیمت و اون گفت خرید میشه یک و نیم

میلیون،اما اجارش 700 هزار تومانه ، دود از سرم میزد بالا.

برای یه شب ،اونم اجاره ، نه خرید.

گفتم پس ما بهتون خبر میدیم . ون هم گفت پس تا آخر هفته بگین چون نمیرسیم .

نسیم و مامانش با هم صحبت میکردند.

نسیم رو به من کرد و گفت : وحید همین جا خوبه . مامان میگه اگه الان پول همرات نیست من بیانه میدم و تو بعد بده به من . من همینجو گیج و ویج مونده بودم.

100 هزار تومان از کیفش در آورد بیرون و رو میز گذاشت.

بدینوسیله منو تو عمل انجام شده گذاشت مادر زنم .

مخانم خیاط هم ،خودشو کشت به ما دویست هزار تومان تخفیف داد. و 500 حساب

کرد.از یه طرف خوشحال بودم واز یه طرف با خودم قهر بودم و میگفتم بدبخت میخواهی چه کار کنی ؟

محسن یگانه داره میخونه :

                                "مهم نبود از اول، که آخرش چی میشه

عزیزان من لطفا من و دعا کنید که حال و روز خوبی ندارم و سخت به این دعای شما

نیازمندم.برام دعا کنید نسیمم برگرده .یا خدا منو از این زندان برای همیشه ببره.

حالا بگین : آمین

 

 محسن یگانه:

                لحظه هام تباه بی تو، زندگیم سیاه بی تو ،نمیتونم

 

 

/ 10 نظر / 19 بازدید
بهزاد

مردم اغلب بي انصاف, بي منطق و خود محورند, ولي آنان را ببخش . اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي کنند, ولي مهربان باش . اگر موفق باشي دوستان دروغين ودشمنان حقيقي خواهي يافت, ولي موفق باش. اگر شريف ودرستکار باشي فريبت مي دهند, ولي شريف و درستکار باش . آنچه را در طول ساليان سال بنا نهاده اي شايد يک شبه ويران کنند, ولي سازنده باش . اگر به شادماني و آرامش دست يابي حسادت مي کنند, ولي شادمان باش . نيکي هاي درونت را فراموش مي کنند. ولي نيکوکار باش . بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر هيچ گاه کافي نباشد. ودر نهايت مي بيني هر آنچه هست همواره ميان "تو و خداوند" است نه ميان تو و مردم.

محبوبه شیرازی

سلام ممنون که بهم سر می زنی برات دعا می کنم به همسر نازنینت با خوبی و خوشی برسی دلشاد باشی

عاطفه

سلام من نمیدونم. شما إآخر عروسی کردین؟؟؟ الان پس چرا از هم جدایین؟؟

عاطفه

بیوگرافی که گفتم کافی بود؟

دختر باران

وحید آخه... هیچی بابا....اه!

چشم هاي نگران

اميد وارم با اين روندت موفق شيد.پيشرفت كنيد نه پس رفت

پرتقال نارنجي

سلام دوست عزيز... وبلاگت خيلي قشنگه ....تبريک ميگم..... . . اومدم به وبلاگم دعوتت کنم.. . با يه شعر از خودم آپم . . .شعرم چه طوره؟ . . نظر يادت نره. . . فعلا باي

خاطرات سوتر وومن

سلام سيلام سولام سالام با يكي ديگه از خاطره هاي خنده دارم به روز شدم

خورشید

سلام من با اجازه آرشیوتون رو خوندم . اگه انتقاد کنم ناراحت نمیشین ؟ میخواین بشنوین یا فقط دارین تعریف میکنین زندگیتون رو ؟نظر بدیم یا نه ؟

دختر باران

واقعا بگم چی کار کردی؟ خیلی از کارا و رفتار هایی که به نظر من نباید میکردی رو کردی؟!!!!!